قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1593
تاريخ الفي ( فارسى )
زد و بعد از آن او را بر قفا انداخته سرش را از تن جدا ساخت « 1 » . زمان خلافت مستعين سه سال و نه ماه بود « 2 » و مدّت عمرش سى و پنج سال . مستعين عباسى در دقّت اخبار و انساب و معرفت امم گذشته بىنظير زمان خود بود . ذكر خلافت المعتز باللّه محمّد بن جعفر المتوكّل ، معتز ، در اوّل خلافت خود ، احمد بن اسرائيل را كه در خلع مستعين بسيار سعى نموده بود ، از بغداد به سامره طلبيده وزير خود ساخت و امارت بغداد به موجب وعده به محمّد بن عبد اللّه طاهر ارزانى داشت و وصيف و بغا در بغداد توقّف كرده منتظر تربيت و التفات معتز مىبودند كه ناگاه رقعهاى از دار الخلافه به محمّد بن عبد اللّه رسيد كه : « حكم خليفه چنين صدور يافته كه نام وصيف و بغا را از جريدهء علوفهخواران محو گردان . » محمّد رقعه را به وصيف و بغا نموده گفت : من چنين نخواهم كرد ، امّا شما بدانيد كه معتز بسيار غدّار و بىوفاست . بعد از چند روز رقعهاى ديگر به محمّد رسيد كه : « وصيف و بغا را بكش . » محمّد بن عبد اللّه در جواب اين رقعه به محمّد بن اسرائيل نوشت كه : « با امير المؤمنين بگوى كه قتل ايشان مصلحت نيست ؛ زيرا كه ساير امراى ترك مأيوس و متوهّم شده مخالفت كنند . » آخر الأمر ، به سعى محمّد بن عبد اللّه و شفاعت مؤيّد بن متوكّل ، معتز از سر قتل ايشان درگذشت . بعد از آن تركان اتّفاق نموده از معتز التماس نمودند كه وصيف و بغا مدّتى به سردارى و پيشوايى ما قيام نمودهاند ، ما نمىخواهيم كه خليفه ايشان را از نظر عاطفت بيندازد . معتز هر چند كه در اين باب تعلّل ورزيد فايده نداد آخر الأمر ، ايشان را از بغداد طلب داشته به مناصبى كه در زمان مستعين داشتند سرافراز ساخت . و معتز به واسطهء بدعهدى كه با مستعين كرد در نظر مردم بسيار بد مىنمود و با وجود آن يكى از مخصوصان او كه او را « عيسى بن فرخانشاه » گفتندى ، به او رسانيد كه اكثر امرا و اعيان دولت جهت مؤيّد تحف و هدايا مىفرستند . معتز بفرمود تا بعضى از آن اموال گرفته به خزانه سپردند . مؤيّد چون ديد اين فساد را عيسى بن فرخانشاه كرد پيش برادر خود ابو احمد موفّق شكايت عيسى كرد . و چون جميع تركان در
--> ( 1 ) . مستعين هيچ خصلتى محمود نداشت ، الّا آنكه در نفس او سماحتى و بذلى بود ( تجارب السّلف ، ص 184 ) و يكى از شاعران دربارهء مستعين گويد : « خليفهاى در ميان وصيف و بغا در قفس است و هرچه بگويند مانند طوطى تكرار مىكند » ؛ - مسعودى ، مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 551 . ( 2 ) . مسعودى مدّت خلافت مستعين را « سه سال و هشت ماه » نوشته ( مروج الذهب ، ج 2 ، ص 550 ) و صاحب مجمل التّواريخ و القصص اين مدّت را سه سال و شش ماه و بيست و پنج روز آورده است ؛ - مجمل التّواريخ ، ص 362 .